|
+ نوشته شده در شنبه سی ام دی 1385ساعت 21:55  توسط سعید
|
جواني علي (ع) الگويي براي جوانان مي گويند بايد از حضرت علي (ع) الگو بگيريم! اما چگونه؟!... من يک جوان هستم! يک جوان با خصوصيات خاص دوران جواني! يک جوان با شور و نشاط خاص اين دوران که به خنده و تفريح , به شور و احساست نياز دارد و الگویی که مرا به شور آورد با تمام اين حرفها , باز هم الگو براي تو و براي همه , مولاي متقيان است : و بخصوص جواني شان بله! خود امير المومنين در جواني شان , الگو داشته اند. الگويشان نيز پيامبر بوده است . از علي (ع) از شش سالگي همراه و همراز پيامبر و در خانه ايشان زندگي مي کرده اند و در همه امور زندگي شان , حتي جزيي ترين مسايل هم به پيامبر اقتدا مي نمودند يعني خود ايشان هم از يک انسان کامل و والاي ديگر الگو مي گرفته اند اما چگونه؟ پيامبر اکرم (ص) و علي(ع) همواره با هم بودند. از هنگام عبادت و خلوت در غار حرا گرفته تا مراحل مختلف دعوت خويشان دعوت عمومي در خانه خدا و حتي سفرههاي تبليغي پيامبر. علي (ع) هميشه اول صبح به ديدار پيامبر مي رفت و آنگاه يکديگر را شاداب در آغوش مي کشيدند و احوال هم را مي پرسيدند . آندو بزرگوار اوقات زيادي از شبانه روز را در کنار هم به کار و تلاش مي پرداختند و گاه علي (ع) خالصانه عرق از پيشاني پيامبر پاک مي کرد و ايشان صميمانه از او تشکر مي نمود علي (ع) خود در اين باره مي فرمايد : (( پيامبر (ص) مرا در دامان خود پروريد. من کودک بودم , پيامبر مرا چون فرزند خود درآغوش گرمش مي فشرد و در استراحتگاه مخصوص خود جاي مي داد... هرگز نيافت که من دروغي بگويم و در کردار من اشتباهي رخ دهد. من همچون بچه شتري تازه که پيوسته به دنبال مادرش هست , دنبال او مي رفتم . او هر روز نکته اي تازه اي از اخلاق براي من آشکار مي ساخت و مرا فرمان مي داد که در خط او حرکت کنم . ان حضرت مدتي از سال در کوه حرا به سر مي برد و کسي جز من او را نمي ديد... من نوروحي و رسالت را مي ديدم و بوي خوش و دل انگيز نبوت را احساس مي کردم ... موقعيتي که من در محضر رسول الله داشتم براي هيچ کس نبود))ـ بسيار خوب!تمام اين حرف ها درست ! اما حضرت علي (ع) , پيامبر را مي ديده اند و وجود ايشان را لمس مي کرده اند و به ايشان اقتدا مي کرده اند اما من چه که حضرت علي (ع) را نمي بينم , چگونه مي توانم از ايشان الگو بگيرم !؟ تاريخ که روح , افعال و رفتار اميرالمومنين را ديده و نقل کرده است . از او استفاده کن ! از ديدگان تاريخ!؟ شجاعت , جوانمردي و شورمندي حضرت علي (ع) آري ! مگر تو نمي گفتي الگويي مي خواهي که تو را به شور بياورد . آنچه مي تواند يک جوان را به شور بياورد , ديدن حماسه آفريني ها و شورمندي هاي کسي است که به او علاقه مند است . حال چه کس ديگري را سراغ داري که به اندازه اميرالمومنين , حماسه آفريده باشد در همان کودکي که مصادف بود با آغاز بعثت پيامبر , کودکان به تحريک مشرکان پيامبر را آزار مي دادند و سنگ مي پراندند, با شجاعت از اطراف پيامبر دور مي کرد . چه کسي , شب را در بستري پر خطر بجاي ديگري , بجاي محبوبش خوابيده و از آن شب بعنوان لذت بخش ترين شب عمرش ياد کرده است ؟ مگر رشادت هاي امير المومنين در جنگ بدر را نشنيده اي؟ آن هنگام او فقط 25 سال داشته است و به گفته مورخين نيمي از کشته شدگان اين جنگ با ضرب مشير علي (ع) از پاي درامده بودند. مي داني در جنگ احد زماني که علي (ع) 26 سال داشت , آنجا که در همان اوايل جنگ 9 پرچمدار لشگر دشمن را به خاک انداخت و بعد هنگامي که پيامبر در خطر محاصره بود پروانه وار به دور آن حضرت مي چرخيد و از وجود مبارکشان محافظت مي کرد همه مردم چه ندايي را از آسمان شنيدند لا فتي الا علي , لا سيف الا ذولفقار علي از همه جوان ها بهتر است و ذوالفقار او از همه شمشيرها برنده تراست اما جنگ خندق و شجاعت بي همتاي علي (ع) و داوطلب شدن ايشان جهت مبارزه با عمروبن عبدو يکي از نيريمند ترين مردان عرب آري همانجا بود که پيامبر به واسطه اخلاص علي (ع) در اين مقابله بي نظير فرمود ضربه علي يوم الخندق , افضل من عباده ثقلين به راستي که چنين جمله اي در وصف هيچ دلير مرد ديگري بيان نشده ! در ان زمان امير المومنين 28 سال بيشتر نداشت!؟ در جنگ خيبر نيز هنگاميکه تمام مردان با تجربه و جنگ ديده سپاه اسلام شکست خورده بازگشتند , علي (ع) به ميدان آمد و با فتح قلعه محکم و مقاوم خيبر ان پيروزي بزرگ را براي اسلام به ارمغان اورد به راستي که هيچ جوان ديگري , چنين جواني پر شور و هيجان انگيزي نداشته است همه مردان بزگ تاريخ بشريت و پيشاپيش همه آنها علي (ع) در دوران جواني از رموز موفقيت به خوبي بهره برده , راههاي پر پيچ و خم آن را با درخشندگي پشت سر نهاده , توانسته اند کارهاي بزرگي را به انجام رسانند مي داني اي دوست عزيز : من هم حرفهاي تو را مي پذيرم . اما جنگ و شور و حماسه بخشي از زندگي انسان است . چيزهاي ديگري هم هستند که آدمي بايد به آنها هم توجه کند. يک الگوي کامل , بايد در ان زمينه ها هم حرف براي گفتن داشنه باشد. اينطور نيست ؟ حتما همينطور است و من به تو مي گويم که امير المومنين در آن موارد هم , الگويي قابل قبول و کامل ارايه مي دهد . آخر تو درباره زندگي اميرامومنين چه فکر کرده اي؟ فکر مي کني تمام زندگي حضرت علي (ع) در جنگ و عبادت خلاصه شده؟ يعني اينطور نبوده است !؟ نه که نبوده است ! حضرت علي (ع) , مردي خوش رو و خندان بوده اند . هميشه تبسم بر لب داشته اند که دل مومنان را شاد مي کرده است . ايشان تفريح هم مي کرده اند. منتها تفريح در ديدگاه امام علي (ع) ولگردي و اتلاف وقت يا روز را به شب رساندن نبود؟ پس تفريح علي (ع) چگونه بود؟ علي (ع) کار را تفريح مي دانست تفريح او را , مسافرت ,کمک به ديگران ,تحصيل و تدريس , سرودن , نوشتن , حفظ و قرائت قران , مباحثه , نگريستن به طبيعت و ورزش تشکيل مي داد . پرداختن به ورزشهاي شمشير بازي , پرتاب نيزه , اسب سواري , کشتي , وزنه برداري و شرکت در مسابقات ورزشي هم براي ايشان جنبه تفريح داشته است چقدر جالب بوده است ! احتمالا به دليل همين ديدگاه اميرالمومنيننسبت به تفريح و زندگي بوده است که اگر سرتاسر زندگي شان را مرور کنيم , لحظه اي توقف و سکون در ان نمي يابيم. گويي حتي يک لحظه هم با لحظه قبلي اش مشابه نبوده است و درست بدليل همين ديدگاه بود که شوخي و خنده هم در سيره مولاي متقيان شکل ديگري داشت امير المومنين اهل شوخي و مزاح بود. اما نه شوخي هاي زننده و بي مزه ! بلکه مزاح هاي معنادار و آموزنده هر گاه يکي از ياران و دوستانش را گرفته مي ديد با شوخي او را خوشحال مي کرد تا اندکي از اندوهش کم شود. از همه مهمتر اينکه شادي علي (ع) هنگامي بود که يک کافر , مسلمانمي شد. جنگي به پيروزي ختم مي شد , غذايي به فقير مي رساند , دل غمديده اي را شاد مي کرد , مشکلي را از کسي مرتفع مي کرد و کودک يتيمي را ذوق زده مي نمود نکته ديگر هم اين بود که مولاي متقيان در شوخي هايش مراقب و محافظ حدود شرعي بود تا حتي به شوخي دروغ نگويد , دل مومني را نشکند و يا با زن و دختر نامحرمي , شوخي نمايد علي(ع) و اتباط با زنان و دختران به طور مثال همين چگونگي ارتباط داشتن با زنها و دخترهاي نا محرم در جامعه , يکي از معضلات امروز ما جوانهاست.بخاطر اينکه نه الگوي مناسبي در مورد ان ارائه شده و نه ديدگاه دين در مورد آن به خوبي مشخص و تبيين شده است. تازه , تندروي ها و کج روي هاي گروهها و طبقات گوناگون در مرحله عمل را هم به آن اضافه کن اگر به سيره اميرالمومنين دقت کني , مي بيني که حضرت , در سنين جواني با زنان سالخورده سلام و احوالپرسي مي نمود ولي با دختران و زنان جوان نه ! حتي سلام هم نمي کرد . در حاليکه پيامبر در همان زمان با زنان و دختران جوان هم سلام و احوالپرسي مي کردند چون زماني که علي (ع) 20 ساله و در عنفوان جواني چنين عمل مي نمود , پيامبر اکرم قريب 50 سال از عمر شريفشان مي گذشت. بنابراين از آنجا که احتمال پيش امدن گناه دست کم براي طرف مقابل دور از ذهن نبود , علي (ع)اين تربيت شده مکتب پيامبر به عنوان يک جوان سعي داشت مسائل ارتباطي و حدود بين دختر و پسر و به عبارتي زن و مرد را مراعات کند. هر چند وجود نازنين آن حضرت مبراو پاکيزه از هرگونه آلودگي بود از طرفي پيامبرسه دختر جوان به نامهاي زينب , ام کلثوم و فاطمه در خانه داشتند , بااينکه علي(ع)از کودکي به اين خانه رفت و آمد داشتند , اما در اين رفت و امدها نهايت دقت را بعمل مي آوردند. درحالي که همين علي (ع) در دوران خلافتش وقتي که حدود 60 سال سن داشت و همسر شهيدي را نياز به کمک ديد به ياري او شتافت پس در ارتباط با افراد نامحرم , چيزي که بيش از همه اهميت دارد نيت و انگيزه طرفين و از همه مهمتر عدم امکان وجود مفسده در اين ارتباط براي هر دو نفر است ياري رساندن به نيازمند و در طلب رضاي خدا آنهم در حد ضرورت مطلوبست و ليکن اين سيره جدايي از بهانه جويي براي آشنايي و استمتاعات و لذت جويي و هرگونه آلودگي ديگر است به راستي كه كسي چون حضرت علي (ع) , در سنين جواني اش و در ريزترين حرکات و رفتارهايش بهترين الگوي نسل جوان ماست
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 1:58  توسط سعید
|
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 1:51  توسط سعید
|
نگاهى به دعا
دعا ، اظهار احتياج و نياز ، به پيشگاه حضرت بى نياز است . دعا ، بيان تهيدستى و فقر و مسكنت و ندارى به محضر غنىّ مطلق و مالك جهان هستى است . دعا ، درخواست گدايى بى نوا از كريمى باوفا و مددخواهى ناتوانى از توانايى شكست ناپذير است . دعا ، كمك خواستن بنده اى ضعيف ، مسكينى ذليل ، مستكينى بيچاره ، از پروردگارى رحيم ، خدايى مهربان ، حكيمى لطيف و سميعى بيناست . دعا ، نشان دادن فروتنى و تواضع ، خاكسارى و خشوع ، انكسار و خضوع ، به درگاه سلطانى قدّوس ، عزيزى مقتدر ، غفورى ودود ، معبودى يكتا و دانايى قوىّ است . دعا ، محبوب خدا و معشوق سالكان و نور چشم عارفان و راز و نياز مشتاقان و چراغ شبِ دردمندان و تكيه گاه مستمندان و نور قلب نيازمندان است . شب جمعه روايات اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام) شب جمعه را براى دعا از بهترين و مناسب ترين شبها مى داند ، و شب جمعه را در ارزش و عظمت هم پايه ى شب قدر به حساب مى آورد . بزرگان دين و اهل بصيرت و راه يافتگان به حريم قدس مى گويند : اگر بتوانيد شب جمعه را به نماز و دعا و ذكر و استغفار به صبح برسانيد ، از انجامش غفلت نورزيد ، زيرا خداى مهربان براى افزودن كرامت اهل ايمان ، فرشتگان را در شب جمعه به آسمان اول مى فرستد ، تا حسناتشان را بيفزايند ، و گناهانشان را محوکنند . ــــــــــــــــــــــــــ 1 ـ كافى : 2 / 466 در ابواب مختلف ; محجّة البيضاء : 268 ـ 349 .
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اسفند 1384ساعت 0:41  توسط سعید
|
دعاي عهد بسم الله الرحمن الرحيم اَللّهُمَّ رَبَّ النُّورِ الْعَظيمِ، وَ رَبَّ الْكُرْسِىِّ الرَّفيعِ، وَ رَبَّ الْبَحْرِ الْمَسْجُورِ، وَ مُنْزِلَ التَّوْراةِ وَالْإِنْجيلِ بارخدايا؛ اي پروردگار نور بزرگ و پروردگار جايگاه بلند و ربّ درياي جوشان و فرو فرستنده تورات و انجيل وَالزَّبُورِ، وَ رَبَّ الظِّلِّ وَالْحَرُورِ، وَ مُنْزِلَ الْقُرْآنِ الْعَظيمِ، وَ رَبَّ الْمَلائِكَةِ الْمُقَرَّبينَ، وَالْأَنْبِياءِ و زبور و پروردگار ساية خشک و باد گرم و نازل کنندة قرآن بزرگ و پروردگار فرشتگان مقرّب و پيامبران َالْمُرْسَلينَ اَللّهُمَّ إِنّى أَسْأَلُكَ بوَجْهِكَ الْكَريمِ، وَ بِنُورِ وَجْهِكَ الْمُنيرِ، وَ مُلْكِكَ الْقَديمِ، يا حَىُّ يا قَيُّومُ، و رسولان. خداوندا از تو تقاضا دارم به آبروي کريمانه و به نور وجه نور افشانت و سروري ديرينهات. اي زندة و پاينده؛ أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذى أَشْرَقَتْ بِهِ السَّمواتُ وَالْأَرَضُونَ، وَ بِاسْمِكَ الَّذى يَصْلَحُ بِهِ الْأَوَّلُونَ از تو خواهانم به آن نامي که زمين و آسمان به آن تابنده گردند و به آن نامي که اولين و آخرين به آن، بِه و اصلاح شوند. وَالْآخِرُونَ، يا حَيّاً قَبْلَ كُلِّ حَىٍّ، وَ يا حَيّاً بَعْدَ كُلِّ حَىٍّ، وَ يا حَيّاً حينَ لا حَىَّ، يا مُحْيِىَ الْمَوْتى، وَ اي زندة قبل از هر زندهاي. اي زندة پس از هر زندهاي. اي زنده در آن زماني که هيچ زندهاي نيست اي زنده کنندة مردگان مُميتَ الْأَحْياءِ، يا حَىُّ لا إِلهَ إِلّا أَنْتَ. اَللّهُمَّ بَلِّغْ مَوْلانَا الْإِمامَ الْهادِىَ الْمَهْدِىَّ الْقائِمَ بِأَمْرِكَ، و ميرانندة زندهها. اي زندهاي که معبود حقّي جز او نيست. خداوندا برسان به مولايمان؛ امامِ هادي مهدي قائم به امرت صَلَواتُ اللَّهِ عَلَيْهِ وَ عَلى آبائِهِ الطّاهِرينَ، عَنْ جَميعِ الْمُؤْمِنينَ وَالْمُؤْمِناتِ فى مَشارِقِ الْأَرْضِ «که صلوات خدا بر او و پدران پاکش باد» از تمام زنها و مردان با ايمان، در مشارق و مغارب زمين؛
وَ مَغارِبِها، سَهْلِها وَ جَبَلِها، وَ بَرِّها وَ بَحْرِها، وَ عَنّى وَ عَنْ والِدَىَّ مِنَ الصَّلَواتِ زِنَةَ عَرْشِ اللَّهِ اعمّ از باديه و کوه و بيابان و دريا و هم از من و پدر و مادرم. از صلوات به وزن عرش خداوند وَ مِدادَ كَلِماتِهِ، وَ ما أَحْصاهُ عِلْمُهُ، وَ أَحاطَ بِهِ كِتابُهُ. أَللّهُمِّ إِنّى أُجَدِّدُ لَهُ فى صَبيحَةِ يَوْمى هذا، و کشش کلماتش و آنچه آمار نمايد علمش و فراگيرد کتابش. خداوندا من با او در امروز صبح وَ ما عِشْتُ مِنْ أَيّامى عَهْداً وَ عَقْداً وَ بَيْعَةً لَهُ فى عُنُقى، لا أَحُولُ عَنْها، وَ لا أَزُولُ أَبَداً. و تا روزگاري که زندهام؛ تازه مينمايم پيمان و عهد و بيعت او را در گردنم. و هرگز از آن برنگردم و از آن دست نکشم اَللّهُمَّ اجْعَلْنى مِنْ أَنْصارِهِ وَ أَعَوانِهِ، وَالذّابّينَ عَنْهُ، وَالْمُسارِعينَ إِلَيْهِ فى قَضاءِ حَوائِجِهِ، . خدايا مرا از ياران و کمک کاران و دفاع کنندگان از او قرار ده و مرا از شتاب کنندگان بسوي او، در بر آوردن حاجاتش بگمار وَالْمُمْتَثِلينَ لِأَوامِرِهِ، وَالْمُحامينَ عَنْهُ، وَالسّابِقينَ إِلى إِرادَتِهِ، وَالْمُسْتَشْهَدينَ بَيْنَ يَدَيْهِ. و همچنين در فرمانبري از فرامين او، حمايت کنندگان از او، پيشگامان در انجام ارادة او، و شهادت طلبان در رکابش قرار ده. اَللّهُمَّ إِنْ حالَ بَيْنى وَ بَيْنَهُ الْمَوْتُ الَّذى جَعَلْتَهُ عَلى عِبادِكَ حَتْماً مَقْضِيّاً، فَأَخْرِجْنى مِنْ قَبْرى خداوندا؛ اگر بين من و زمان ظهور آن حضرت، مرگ حايل گرديد؛ چنانکه آن را بر بندگانت حتمي نموده و مقرّر داشتي از قبر بيرون آور. مُؤْتَزِراً كَفَنى، شاهِراً سَيْفى، مُجَرِّداً قَناتى، مُلَبِّياً دَعْوَةَ الدّاعى فِىالْحاضِرِ وَالْبادى مرا در حاليکه کفن به کمر بسته و شمشير کشيده و نيزه افراشتهام؛. من در آن حالت، دعوت آن داعي را اجابت نمايم که، گستره دعوت او شهري و باديه نشين را در بر ميگيرد. اَللّهُمَّ أَرِنِى الطَّلْعَةَ الرَّشيدَةَ وَالْغُرَّةَ الْحَميدَةَ، وَاكْحَُلْ ناظِرى بِنَظْرَةٍ مِنّى إِلَيْهِ، وَ عَجِّلْ فرجه فَرَجَهُ، ؛ خداوندا به من نشان بده آن چهرة ارجمند و آن پيشاني درخشان و پسنديده را. و چشمم را به ديدارش سرمه بکش که نصيب من شود. و در فرج او تعجيل نما وَ سَهِّلْ مَخْرَجَهُ، وَ أَوْسِعْ مَنْهَجَهُ، وَاسْلُكْ بى مَحَجَّتَهُ، وَ أَنْفِذْ أَمْرَهُ، وَاشْدُدْ أَزْرَهُ، وَاعْمُرِ اللّهُمَّ بِهِ بِلادَكَ و ظهورش را آسان گير و راهش را وسيع نما و مرا نيز سالک آن راه کن. امر او را نافذپشت او را محکم نما. خدايا سرزمينهايت را به وسيلة او آباد وَ أَحْىِ بِهِ عِبادَكَ، فَإِنَّكَ قُلْتَ وَ قَوْلُكَ الْحَقُّ: ظَهَرَ الْفَسادُ فِى الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِى النّاسِ، و بندگانت را به او زنده گردان. زيرا تو به حقّ گفتي: ظاهر شده فساد، در بيابان و دريا به خاطر آنچه مردم انجام ميدهند فَأَظْهِرِ اللّهُمَّ لَنا وَلِيَّكَ وَابْنَ بِنْتِ نَبِيِّكَ الْمُسَمّى بِاسْمِ رَسُولِكَ حَتّى لا يَظْفَرَ بِشَىْءٍ مِنَ الْباطِلِ إِلّا مَزَّقَهُ، خداوندا ظاهر نما وليت و زادة دختر پيامبرت را بر ما. همانکه همنام پيامبرت است تا آنکه دست نيابد بر باطلي؛ مگر آنکه آن را از هم بدرّد .وَ يُحِقَّ الْحَقَّ وَ يُحَقِّقَهُ، وَاجْعَلْهُ اللّهُمَّ مَفْزَعاً لِمَظْلُومِ عِبادِكَ وناصِراً لِمَنْ لا يَجِدُ لَهُ ناصِراً غَيْرَكَ، و حقّ را پابرجا و محقق سازد. خداوندا او را پناهگاه بندگان ستم ديدهات و ياور آن کسي که ياري جز تو نيابد، قرار ده وَ مُجَدِّداً لِما عُطِّلَ مِنْ أَحْكامِ كِتابِكَ، وَ مُشَيِّداً لِما وَرَدَ مِنْ أَعْلامِ دينِكَ، وَ سُنَنِ نَبِيِّكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ، او را تازه کنندة احکام تعطيل شده از قرآنت و استوار سازندة اعلام دينت و روشهاي پيامبرت که درود خدا بر او و خاندانش باد قرار ده وَاجْعَلْهُ اللّهُمَّ مِمَّنْ حَصَّنْتَهُ مِنْ بَأْسِ الْمُعْتَدينَ، اَللّهُمَّ وَ سُرَّ نَبِيَّكَ مُحَمَّداً صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بِرُؤْيَتِهِ، خداوندا او را از آنهايي قرار ده که از شرّ يورش ظالمان نگاه داري کردهاي. معبودا پيامبرت که درود خدا بر او و خاندانش باد را به ديدار او وَ مَنْ تَبِعَهُ عَلى دَعْوَتِهِ، وَارْحَمِ اسْتِكانَتَنا بَعْدَهُ ، اللّهُمَّ اكْشِفْ هذِهِ الْغُمَّةَ عَنْ هذِهِ الْأُمَّةِ بِحُضُورِهِ، و هرکس که پيرو اوست بر دعوتش، شاد نما و بر بيچارگي ما پس از او ترحم آور. خداوندا گرفتاري و آشفتگي اين امتّ را بحضور او برطرف نما وَ عَجِّلْ لَنا ظُهُورَهُ، إِنَّهُمْ يَرَوْنَهُ بَعيداً وَ نَراهُ قَريباً، بِرَحْمَتِكَ يا أَرْحَمَ الرّاحِمينَ. و در ظهورش تعجيل کن. زيرا کافران و منکران آن را دور دانند و ما آن را نزديک ميبينيم. به رحمت تو اي بهترين رحم کنندگان.
سپس سه مرتبه دست بر ران راست خود زده، در هر دفعه ميگويي: الْعَجَلَ، اَلْعَجَلَ؛ يا مَولاي يا صاحِبَ الزَّمانِ
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آبان 1384ساعت 15:45  توسط سعید
|
شاد بودن شما را سلامت نگه می دارد، مدام افسرده بودن، مرگ تدريجی است. در عشق ترس نيست. بلکه عشق کامل ترس را می زدايد. خداوند از شما چه می خواهد، جز اينکه عدالت برقرار کنيد، مهربانی را دوست بداريد و با خدای خود فروتن باشيد؟ خدا عشق است .
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آبان 1384ساعت 13:0  توسط سعید
|
|
||||